مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
بست بر روی سـر عـمامه پیـغـمبر را رفـت تا بلکه پـشـیـمان بکند لشکـر را من به مهـمـانی تـان سـوی شـما آمـدهام یـادتـان نیـسـت نـوشـتـیـد بـیــا؟ آمـدهام نـنـوشـتـیـد بـیـا کـوه فــراهــم کـردیـم؟ پـشـت تو لـشکـر انـبـوه فـراهم کـردیم ننوشـتـید زمیـن ها همه حـاصلخـیـزند؟ بـاغ هـامان هـمه دور از نفـس پائـیزند ننـوشـتـید که مـا در دلـمان غـم داریم؟ در فـراوانی این فـصل تو را کم داریم ننوشتید که هسـتـیم تو را چشم به راه؟ نـامـه نـامــه لـک لـبـیـک ابـا عــبـد الله حرف هاتان همه از ریشه و بُن باطل بود چـشمه هـاتان همگی از ده بالا گِـل بود باز در آیـنه، کـوفی صـفـتان رخ دادند آیـههـا را هـمه با هـلـهـلـه پاسـخ دادند نیـست از چـهره آئـیـنه کـسی شرمـنده که شکـم ها هـمه از مـال حـرام آکـنـده بیگمان در صدف خالیشان دُرّی نیست بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست بی وفایی به رگ و ریشه آن مـردم بود قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود آی مردم پسر فاطمه یاری میخواست فقط از آن همه یک پاسخ آری میخواست چه بگـویم به شما هـست زبـانم قاصر دشت لبـریز شد از جمله هل من ناصر در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت ناگهان کودک شیرخواره علم را برداشت همه دیدند که در دشت هماوردی نیست غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست آیـه آیـه رجـز گـریـه تــلاوت می کـرد با همان گریه خود غسل شهادت می کرد گاه در معـرکه آن کـار دگر بـاید کـرد گریه برنـده تر از تیغ عمل خواهد کرد عمق این مرثیه را مشک وعلم می دانند داسـتـان را هـمـه اهــل حـرم می دانـند بعد عباس دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب مرغِ در بین قفس این در و آن در میزد هی ازاین خیمه به آن خیمه زنی سر می زد آه بانـو چه کسی حـال تو را می فهـمد؟ علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد می رسـد نـالـه آن مـادر عــاشـورایــی زیـر لب زمـزمه دارد: پـسـرم لالایـی کمی آرام که صحرا پُر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی کودک من به سـلامت سفـرت، آهـسته مـیروی زیـر عـبـای پـدرت آهــسـتـه پـسرم می روی آرام و پُـر از واهـمهام بـیـشـتـر دل نـگــران پـسـر فـاطـمـه ام پـسـرم شـادی این قــوم فـراهـم نـشـود تاری از موی حسین بن علی کم نشود تیـر حـس کردی اگر سوی پـدر میآید کـار از دسـت تو و حلـق تو بـر میآید خطـری بود اگر، چاره خودت پیدا کن قـد بکـش حـنجـرهات را سپـر بابا کـن |